تبليغاتX
:●:takro360:●:










I Love You <پست ثابت>

 
آدرس وب دومم . کارت پستال
www.boo3baran.blogfa.com


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 23:53 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


میروم

یک شبی با یاد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت

در فراق شعرهایم یک شبی خواهم نشست

آخرین اشعارم را بر تو خواهم گفت و رفت

با خیالت بر دیار قصه ها رفتم ولی

قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

من نتوانستم بگویم عاشق چشمان پرمهر توام

یک شبی در خواب تو این جمله خواهم گفت و رفت

شعله های عشق من هر دم زبانه میکشد از هجر تو

بر دل دیوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 0:50 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


اینم عکس خودم . چطوره ؟

 
 
 
 
برای دیدن عکسهای دیگر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب


نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت 20:17 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


بوسه

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 

بوسه یعنی لذت از دلداگی

لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

طعم شیرینی به رنگ سادگی

 

بوسه آغازی برای ما شدن

لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

 

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

شرم در دلداگی بی معنی است

بوسه بر می دارد این شرم از میان

 

طعم شیرین عمل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسه است



نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 15:25 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


راز پاییز

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی


و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم


تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان


و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم


تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف


و من در آرزوی قطره های پاک بارانم


نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته


به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم


تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار


و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم


تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر


و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من


ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم


شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد


و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد


و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم


تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت


و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد


و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم


تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد


که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست


قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم


بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد


دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم



نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 22:53 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


اعتراض

يه اعتراض روي لبم

به هر چي عاشق شدنه

كه منو بدبين ميكنه

به هر كي عاشق منه

آخه چرا هركي مياد تيشه به ريشه ام ميزنه

اونيكه عاشقش شدم بايد دلمو بشكنه

يه درد كهنه و بزرگ كنج دلم خونه داره

وقتي بهش فكر ميكنم اشك منو در مياره

  دارم به آخر ميرسم

مثل يه قصه ي غريب

پر از غم و شكايتم  از همه دنيا بي نصيب

تقدير من اين بوده كه قيد دلم رو بزنم

لبريزه گريه باشم و كنج قفس جون بكنم

من ديگه عادتم شده يكي بياد و بگذره

اونيكه عاشقش شدم دلم رو همراش ببره



نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 ساعت 18:25 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


من تو را میخوانم

تو مرا میفهمی

من تو را میخوانم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

 و تو هم میدانی

تا ابد در دل من میمانی



نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 ساعت 11:39 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


دست عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد



نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 13:19 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


من تو را می خواهم

اشک باید ریخت

زار باید زد

عشق یعنی این

خودپرستی را بارها

دار باید زد

شب پر از راز است

رازها را

باز باید خواند

نبری از یادت

شب مهتابی را

نفس خسته بی خوابی را

نبری از یادت

گرمی دست مرا ای دوست

رنگ چشمان من ای زیبا رو

باز هم نیکوست

من تو را در قفس سینه ی خود می خواهم

من تو را می خواهم

نبری از یادت

آن شب تنهایی

آن شب ملتهب رویایی

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشیدم

نی که در چشم تو جان را دیدم

نبری از یادت

التماس دل غمگین مرا

نبری از یادت

من تو را می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم



نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:39 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


می بوسم تو را

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم



نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:47 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


شکنجه

خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دو پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...!!!



نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 22:24 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


نقاش

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی               با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا               تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن               عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم               راه عشق و عاشقی و مستی و نجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش               عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن               در بیابان بلد تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش               فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم               گریه کرد ، آهی کشید و زینب کبری کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق؟               عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین               گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید



نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 20:45 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


دارم از تو مینویسم که نگی دوست ندارم

کسی را دوست می دارم ، که رسم مهربانی را نمی داند

محبت را نمی فهمد ، غم بی همزبانی را نمی فهمد

کسی را دوست می دارم ، که رنگ چشم او مرموز و رویائیست

به من چشمی نمی دوزد ، به من عشقی نمی ورزد

کسی را دوست می دارم که در رویا

 گهی بامن به دلتنگی سخن از عشق می گوید 


تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست


نفس نفس زنون ميرم
فقط ميخوام نبينمت
ديگه نه تو بيا نه من
ديگه ميام به ديدنت
خدانگهداري از عشق دل تورو آب ميكنه
اما بدون كه نفرينام شايد ازت يادي كنه


من امشب سکوت دلم را شکستم
سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم
من به عشق تو شکوه قسم را شکستم


اگه چشمات منو میخواست
تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی
دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو میموندی
همه دنیا رو میبردم


هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی
همواره در فکر توام با یک نگاه شادم کنی
 هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را
هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را...


بگير از من تو اين دل ياد بودي
كه تنها لايق اين دل تو بودي
هزاران خواستند اين دل بگيرند
ندادم چون عزيز دل تو بودي


مرا با يك نگاه ازغم جداكن
مرا ازبي كسيهايم رها كن
اگر مردن سزاي عاشقان است
براي مردنم هر شب دعا كن


اگر روزي كسي از من بپرسد
كه ديگر قصدت از اين زندگي چيست
 
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ
مرا راهی به غیر ار زندگی نیست
 

 
رخت مه را رخ و فرزين نهادست
لبت بيجاده را صد ضربه دادست
چو رويت کي بود آن مه که هر مه
سه روز از مرکب خوبي پيادست
کجا ديدست بيجاده چنان خال
که فرزين بند نعلت را پيادست
ز مادر تا تو زادي کس نديدست
که يک مادر مه و خورشيد زادست
از اين سنگين دلي با انوري بس
که بي‌تو سنگها بر دل نهادست
 

تو دریا بودی و من قایقی خرد
که هر جا خواست امواجت مرا برد
دلم پارو زن بیچاره ای بود
که در امواج عشقت یک شبی مرد


اگر روزي دلت لبريز غم بود
گذارت بر مذار كهنه ام بود
بگو اين بي نصيب خفته در خاك
 يه روزي عاشقو ديوانه ام بود  


 
امشب براي گريه ام يك شانه ميخواهم كه نيست
دراين خرابات جهان يك خانه ميخواهم كه نيست
در غربت چشمان تو تنهاييم آواره شد
در وصف اين نامردمان يك واژه ميخواهم كه نيست
 

 
تا بشکند امروز طلسمم ٬ برخیز
تا غصه جدا شود از اسمم برخیز
این جسم ندارد آرزویی جز خاک
ای روح ! به احترام جسمم برخیز !
 

 
تو گرمي بازار نداري امروز
دلبسته و بيمار نداري امروز
سخت است بگويمت ولي بايد گفت :
اي عشق ! خريدار نداري امروز
 

 
مثل باد سرد پاييز
غم لعنتي به من زد
حتي باغبون نفهميد
كه چه آفتي به من زد
 


تو حضور مبهم پنجره ها
روبروم ديواراي آجريه
خورشيد روشن فردا مال تو
سهم من شباي خاكستريه
 

 
اگرچه ميدونم دوسم نداري
به هر در ميزنم تنهام نذاري
اگر هم پاي كسي در ميونه
بذار اسمت حداقل روم بمونه
 

 
این کیست که با این همه غم می خندد ؟
زخمی شده باز دم به دم می خندد
در مرگ چه رازی است که این کهنه درخت
با هر تبری که می زنم می خندد
 


خدایا بشکن این آیینه هارا
که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم
از آن روزی که دانستم سخن چیست
همه گفتند:این دختر چه زشت است
کدامین مرد اورا میپسندد؟
دریغا!دختری بی سرنوشت است
چو در آیینه بینم روی خود را
درآید از درم غم با سپاهی
سیه روزی نصیبم کردی اما
نبخشیدی مرا چشم سیاهی
به هرجا پانهم از شومی بخت
نگاه دلنوازی سوی من نیست
ازین دل ها که بخشیدی به مردم
یکی در حلقه ی گیسوی من نیست
مرا دل هست اما دلبری نیست
تنم دادی ولی جانم ندادی
به من حال پریشان دادی اما
سر زلف پریشانم ندادی
به هرجا ماهرویان رخ نمودند
نبودم توشه ای جز شرمساری
خزیدم گوشه ای سردر گریبان
به درگاه تو نالیدم به زاری
چو رخ پوشم ز بزم خوب رویان
همه گویند او مردم گریز است
نمیدانند زین درد گران بار
فضای سینه ی من ناله خیز است
به هرجا هم گناهم حلقه بستند
نگینش دختری ناز آفرین بود
زشرم روی نا زیبا در آن جمع
سر من لحظه ها بر آستین بود
چو مادر بیندم در خلوت غم
ز راه مهربانی مینوازد
ولی چشم غم آلودش گواه است
که از اندوه دختر میگدازد
خدایا بشکن این آیینه هارا
که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم
خداوندا!خطا گفتم ببخشای
تو بر من سینه ای بی کینه دادی
مرا همراه رویی ناخوشایند
دلی روشن تر از آیینه دادی
مرا صورت پرستان خوار دارند
ولی سیرت پرستان میستایند
میان سیرت و صورت خدایا!
دل زیبا به از رخسار زیباست
به پاس سیرت زیبا کریما
دلم بر زشتی صورت شکیباست
....


 
اين بركه ي باريك برايم ننگ است
انگار،سزاي هر سكوتي سنگ است
نفرين خدا باد بر آن دستي كه...
هر روز دلم براي جفتم تنگ است


نوشته بودی و رفتی که من هنوز هستم
هنوز از نفس و عطر و بوسه ات مستم
نوشته بودی و رفتی و من تمام شدم
چه کار بود تو ای دل که داده ای دستم

 
نباشی خیالم بهم میخورد
از این عشق حالم بهم میخورد
چو پروانه از درد ِهجران تو
هوای دو بالم بهم میخورد
عشق اگر روز ازل در دل دیوانه نبود
تا ابد زیر فلک ناله مستانه نبود
نرگس ساقی اگر مستی صد جام نداشت
سر هر کوی و گذر این همه میخانه نبود


بیا بشکن سکوت قلب خسته
ببین بی تو دلم غمگین شکسته
ز صبح عاشقی حیران ترم کن
که تاریک است این قلب شکسته


اي كاش گل باغ بهارت بودم
اندرقفس عشق هزارت بودم
اي كاش به هر سو كه نظر مي كردي
من مردمك چشم خمارت بودم


سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گل
نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است اين مينديش
چو دستي پيش بردم سنگ شد گل


من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
تک و تنها به خدا می شکنم


میرسد روزی که روزها را بی من سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی


بگذار كه این پنجره را باز كنم
یك زندگی دوباره آغاز كنم
بگذار كه در هوای تو چون خورشید
با بال وپر سوخته پرواز كنم


ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم
بادردسرعشق،موافق هستیم
درپرده چرا سخن بگویم،حاشا
بگذار بدانند كه عاشق هستیم

براي ديدن ادامه شعرها روي ادامه مطلب كليك كنيد .


ادامه مطلب


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ساعت 0:4 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


در عشق من اینک بسوز

  وقتی که گفتم ای عزیز؛ من دوستت دارم هنوز

خندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز

گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام

گفتی که شعرت کهنه بود من شهر نو می خواستم

گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند

گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند

من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود

گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود

زیبای من؛ من بارها لیلا و مجنون خوانده ام

لیلای تو اینک منم مجنون عشقت مانده ام

رفتی زپیشم بی وفا لیلای دوم داشتی

کردی فدای لیلی ات هرچه زمن کم داشتی

من از برای ماندنت قلبم گرو بگذاشتم

قهرت بهانه بودو بس من هیچ کم نگذاشتم



نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 14:43 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


I Love You

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبرکن وگوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم آن وقت

جزعشق تودرخاطرمن مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست



نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 22:24 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( شعر های عاشقانه ) | لینک ثابت


جوك-مطلب خنده دار-SMS

 براي ديدن جوكها روي ادامه مطلب كليك كنيد

امیدوارم این جوکها کسی رو ناراحت نکنه



ادامه مطلب


نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 15:12 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


عکس های زیبا

 


كارت پستال - وقتي فهميدي


كارت پستال - دردسر عشق


كارت پستال - خيال


كارت پستال - نفرين






امیدوارم خوشتون امده باشه . راستی نظرتون فراموش نشه

برای دیدن بقیه ی عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 14:30 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( عکسهای عاشقانه ) | لینک ثابت


معرفی وبلاگ به گوگل

اگه میخواهید وبلاگتون تو گوگل و ۱۵۰ موتور جستجو ثبت بشه میتونید تو نظراتون بگید تا این کارو براتون انجام بدم البته خیلی سریع و رایگان .


نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 23:34 توسط t@kro
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت



آمار و امکانات

وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS    افراد آنلاين:     تعداد بازديدهای کل:

Designed by farzin . Copyright © 2006-07 boo3baran.blogfa.com